۱۳۹۱/۰۳/۲۵

مادرم بو نمی داند

تابستان سوزناکی است
آبی خنک در دستم
بعد از کار سخت
با لباس کثیفم
نشسته ام روی کاناپه
مادرم سخن از روز می گوید
و نهاری آماده می کند
و بوی بد عرق که اذیت می کند


...می گویم عرق بوی بدی دارد
لبخند می زند...

مادرم بو نمی داند.

۱۳۹۱/۰۲/۲۶

من تو را آسان نیاوردم به دست

من تورا آسان نیاوردم به دست

دستها را با سیاهی
با سفیدی
آمیختم
بازهم
بوی تو در آنهاست

من تورا آسان نیاوردم به دست

دستها را با سنگ
با خون
آمیختم
باز هم
نای تو در آنهاست

من تورا آسان نیاوردم به دست
من تو را با دستان خودم به دست آوردم

۱۳۹۱/۰۲/۰۳

سعادت

خداوندا عشق را از من نگیر و نیز سلامتی را.
 سعادت و شادکامی را ارزانی دار و مرا یاری ده تا آنها را در جاه و مال جستجو نکنم.
خداوندا روحم و روانم را به تو می سپارم و همچنین دلم را.
خداوندا عشق درونم را همیشه شعله ور و آتشین نگه دار که هرچه دارم و خواهم داشت از آن است.

                               به امید تو ای تنها قدرت بی منت و بی انتها

۱۳۹۰/۱۰/۰۸

من او را دارم

گفتم از جاه دنیا هیچ ندارم جز خدا و چند متاع بی ارزش ... فقیرم , هیچ ندارم و تنگ دستم...
خندید و گفت: تو ثروتمندی چون کسی را داری که سرمایه ای چون تو دارد.
یادم آمد... : من او را دارم وهیچ ندارم؟
هیچ سرمایه ای والاتر از وجود نازنینت نیست.



بیست و نهم دسامبر دو هزار و یازده

۱۳۹۰/۰۸/۲۴

تورا دوست دارم


دوست داشتن جز به صداقت و پاکی نیست. یادمان باشد چه کسانی دوستمان دارند و چه کسانی ریاکارند. تو پاک باش و صادق تا سعادتمند گردی.

من تورا دوست دارم به تو چه ربطی دارد. گوته

۱۳۹۰/۰۵/۲۸

bizim musiqimiz

یاد ایام جوانی بخیر روزهای خوبی بود. جمعه ها میرفتیم خونه مادر بزرگ . مادر بزرگ یک رادیو ضبط دو کاست رودستار داشت و یک کاست پر از آهنگ های به یاد ماندنی از پیمان تبریزی , جعفر رستگار و مصطفی پایان...
چه آهنگهایی... واقعا تنها آهنگهایی هستن که دوران از کودکی در ذهنم موندن... هنرمند مردمی بودند و خوش ذوق... وقتی حرف دل بشه آهنگ , تبدیل به آهنگ دل میشه برای حرف زدن! روحشان شاد

جعفر رستگار



۱۳۹۰/۰۵/۱۶

شاد زیستن

زیباست زندگی و زیباتر است شاد زندگی کردن. هیچ غمی را به دل راه مده. برای اندوه و غم هزاران مهاجم در کمینند و تو سپر شادی و خوشی ات را علم کنی.

۱۳۹۰/۰۲/۱۵

تمسخر

یکی را گفتند به چه میخندی؟ گفت به شما.



بن لادن سکسی ترین مرد دنیا بود. فاحشه ترین بیوه و بدبختترین معروف دنیا. روزها می گذرد و همیشه تاریخ تکرار می شود.

۱۳۸۹/۱۲/۱۴

تخم شهامت نداریم , تخم درخت هم نداریم؟


روز درخت کاری شد بیایید بکاریم. هفته نیکوکاری است بیایید به چای پر کردن جیب کمیته امداد پولهایمان را بدهیم و درت بخریم و بکاریم. بهتر از برگرداندن جیره گدایان (یارانه) به خود دولت است. تخم شهامت نداریم , تخم درخت هم نداریم؟

۱۳۸۹/۱۲/۰۹

نئاندرتالهای سکسی و ماجرای نئون

 زاپاس بزرگ در حال فرمان تاریخی خود برای قتل عام نئاندرتالهاست در زیر به تشریح تاریخ تامل بر انگیز نئاندارتالها و هموساپینسها می پردازیم



نئاندرتالها خیلی خیلی از هموساپینسها باهوشتر و زیباتر بودند ولی متاسفانه بسیار جثه ضعیفی داشتند. همه نئاندرتال ها با احساس و با شعور و در ضمن سکسی بودند بدین صورت که بیشتر از خاصیت های حیوانی خاصیت های فوق بشری روحانی داشتند و هنری که از آنها به دست آمده از هنر امروزین هنرمندان بهتر بود. همو ساپینسها خشن و کودن و حسود بودند و بی احساس. تمام زنان هموساپینس گرایش به نئاندرتالها داشتند و این باعث افسردگی مردان همو ساپینس میشد روزی هموزاپاس (رهبرهموساپینسها) دستوری مبنی بر قتل عام نئاندرتالها داد. زن هموزاپاس (هموسوسی) که به نظر می رسد از اهالی زامبیا بود گفت: عزیزم رحم کن... همو زاپاس گفت: انگار تو هم گرایش به اونها داری ای فاحشه و در جا اورا کشت: هموساپینس ها در چند هفته کل نئاندرتالها را کشتند و در نهایت هموزاپاس اعلام کرد اکنون همه جهان مال ماست. سالها گذشت و ما انسانها از هموزاپاس و خاندان او به وجود آمدیم البته یک شگفتی وجود دارد و آن این که هموزاپاس زنی از نئاندارتالها را به نام نئون به زنی کرده بود. به این دلیل است که زنان عصر ما ظریف و کوچک اندام و حساسند و البته 3کسی. شاید خشانت هموزاپاس و قتل عام او کل زندگی بشر را تغییر داده است ولی باید یادمان باشد ما دو رگه ایم. پسر هموزاپاس با تنها زن هموساپینس ازدواج کرد و اکنون نژاد او شانپانزه ها هستند. گرچه هموزاپاس خشن بود ولی گرفتاری او در عشق نئانی مارا از کودنی وبدبختی شامپانزه ها به دور نگه داشت.در زیر قسمتی از فلوت شخصی نئون ملکه را میبینید که در فراغ قومش آنرا می نواخت دیده میشود. این فلوت از استخوان بازوی یک خرس است که زاپاس برای نئون شکار کرده بود. این فلوت در اسلونی کنونی کشف شده است:


نئون بسیار زیبا بود یک عکاس در سال 2100 به گذشته سفر کرد و عکسی ازکودکی نئون ملکه ثبت کرد ما آن عکس را داریم ولی  نمیدانیم آن عکاس چگونه این دوربین را در تاریخ ما جا گذاشت در هر صورت نئون را ببینید:


درود بر جدمان زاپاس و ملکه نئون.

۱۳۸۹/۱۲/۰۷

انفجار یارانه ای


امسال بازار شهر بسیار شلوغتر از سالهای قبل بود. جایی برای سوزن رها کردن نیست! بسیار شگفت انگیز! قابل توجه کسانی که برای راهپیمایی نیاز به مردم دارند! بعد از چند پرس و جو دلیل این ازدحام را فهمیدیم.  هدفمند کردن یارانه ها! چه اسم با ابهتی! مردم حمله به بانکها برده اند و اینجا شبیه یک کشور قحطی زده آفریقایی شده است. پول نقد! دولت خدمتگذار! مهر و محبت! ببرید خرج کنید! تورم را چاق و چله کنید! روزی آنچنان خواهد ترکید که بم اتم در زرادخانه بلرزد!

۱۳۸۹/۱۱/۲۳

یک هفته خوب در چند لحظه

وقتی زمان به وفق مراد باشد خیلی سریع است. خیلی!
یک هفته پرشور تمام شد. خیلی پر شور. از 16 بهمن تا 23 بهمن سال هشتاد و نه. برای من برابر بود با یک عمر خوشی و شادی. وای که روزگار چقدر سریع می گذرد.
انگار فقط چند لحظه بود.
غنیمت باد روزهای خوش...

۱۳۸۹/۱۱/۰۸

تولد

شاکی ام از دنیایی که اینقدر انسانها را شکاک کرد. طوری که هیچ وقت نمی توانند به یکدیگر اعتماد کنند. شاکی ام از دنیایی که در آن زنی که نامزد است هنوز باور نکرده و هنوز احساس نامحرمیت دارد. هیچ نکته قابل توجهی وجود ندارد برای گفتن.


چهلم من است و چهلمین روز 26 سالگی ام مبارک باد.

۱۳۸۹/۱۰/۳۰

۱۳۸۹/۱۰/۱۱

تورا دوست مي دارم. بيش از آنكه خود داني و كمتر از آن كه مستحقی.
هیچ یک از تواناییهایم به درد نخورد. زمانی که فهمیدم محکومم به ناتوانی. ناتوانی در مقابل تواناترین تجربه ام.


نیرویی عجیب است که مرا می خواند. و نیروی قوی تری که مرا می نویسد. و نیروی برتری که مرا پاک خواهد کرد. نیرویی که توانش بیش از تبدیل سال قدیمی به جدید است. نیرویی که قوی تر از گرانش زمین است. نیرویی که تورا می خواند

۱۳۸۹/۱۰/۰۱

در آن حالم که حالم را بپرسم

در آن فکرم که درد و دل بگویم
در آن حسم که ازحسم بگویم
مرا تا کی سکوت است وخموشی
در آن حالم که حالم را بپرسم*



ساده تر از آنم که که توقع بی جا داشته باشم. خموشی از آن من نیست, خموشی با من است. شادیم در روح و غم در دل. زندگیم بسیار پر نور است. تو بخواه و ببین. تو بیا و بگیر. افتان و خیزان. انفجاری و آرام. سرد و گرم. این فلسفه زندگیست. یک روز شاد یک روز غمگین و یک روز آهنگین, شبها هم در غلیان. دو روز افسرده. سه روز خود شیفته. دو روز ناسیونالیست و فردایش اجنبی. یک روز مسلمان و فردا کافر. یک روز قهرمان و فردا بزدل. یک روز شاه و دو روز بنده. یک روز دنده و فردا فرمان. امروز هنرمند و فردا جلاد. اینها تمام بخشهای یک انسانند نه انسانهای مختلف. اگر اینچنین نباشی حتما بعدی از تو گم شده و یا مرده است.
هیچ روزی نیست که فکر کنم خوبم یا فکر کنم بدم . ولی هر روز میگویم من خودم هستم. مرا با خود دریاب نه با روح خواسته هایت. مرا در خود بجو نه در خواسته هایت. نفس هایم بی چون می آیند و بی چرا می روند. مرا بی چون بدوست و بی چرا ببوس.

اول زمساتن هشتاد و نه



* شعر نیست.

۱۳۸۹/۰۹/۱۶

فرصت دوباره

یک روز یک شرکت تولید لوازم حشره کش اعلام ضرر مالی کرد. قضیه از این قرار بود که مگس کش های این شرکت دارای سوراخی بود! و این سوراخ به علت مشکل فنی دستگاه تولید بود. چون دستگاه اتوماتیک بود حدود صدها هزار مگس کش سوراخ دار تولید کرده بود که واقعا بی ارزش بودند. شرکت این همه پلاستیک را فله ای به قیمت کمی به حراجی گذاشت و یک شرکت تبلیغاتی همه آنها را خرید.همه این شرکت را به سخره گرفتند که چیزی بی ارزش را خریده است. بعد از چند روز شرکت تبلیغاتی تبلیغی به این صورت نوشت: مگس کشی که یک فرصت دوباره به مگس میدهد!
در عرض چند روز همه مگس کشها با قیمت گزای فروخته شد. و این شرکت دوباره سفارش مگس کش سوراخ دار را به شرکت حشره کش داد.

یاد بگیریم همیشه فرصتی دیگر برای مرتکبات اشتباه بدهیم

۱۳۸۹/۰۸/۲۹

فلسفه هنر یا هنر فلسفه

فلسفه عبارت است از به‌کار بردن کلمات بی‌معنی, به صورت هنرمندانه!
هنرعبارت است از به کار بردن کلمات بی معنی, به صورت فیلسوفانه!