۱۳۸۸/۰۷/۲۸

چکه

هوا سرد است
گرچه روحم قندیل بسته است
ولی از سرش می چکد
مرده ام من پیش ازاین
کنج تنت
برده ام من پیش ازین حالت را
کنج آغوشم
تنت را ارزانیم کن
تا بسازم قالبی از آن
که
زمستان نزدیک است
چکه هایم را جمع خواهم کرد
وتزریق خواهم کرد در تو
چه صفایی دارد
در زمستان
با گرمای تنت
ذوب شوم
تزریق شوم در تو

گایا

امروز روز پرکار و مشقت باری بود. صبح که بیدار شدم گفتم چه کنم؟ هر جارو نیگاه میکردم چیزی نمیدیدنم انگار چشمام کور شده. دیوارهای خونه انگار سد بتونی با ضخامت ده متره. یاد گذشته و رنج های کودکی افتادم. تا خواستم فکر کنم یادم اومد که باید از رخت خواب بیدار شم. کتاب بیگانه رو برای چندمین بار داشتم میخوندم امروز قسمت سوم از بخش دو رو میخوندم. واقعا برام زندگی حیرت انگیز بود به گوشیم نیگاه کردم چنتا تماس ناموفق داشتم که البته همگی از تهران بودن. گفتم مهم نیست اگر کسی کاری داشته باشه زنگ میزنه دوباره(اینروزها دیگه دوست ندارم گوشی داشته باشم) در هر صورت ظهر بود که یکی زنگ زد و گفت آقای فرهاد طوسی؟ گفتم بله بفرمایید. گفتن ما از پلیسراه تهران تماس میگیریم. گفتم بله خوب؟ امرتون؟ دیگه جواب ندادن و قطع کردن من واقعا موندم این یعنی چه؟

عصر رفتم باشگاه. داشتم پرس سینه میزدم که توی حرکت شیشم یاد دوستی افتادم. اصلا دیگه وزنه یادم رفت یهو وزنه افتاد رو سینم و داشتم خفه میشدم و صدام در نمیومد که یهو یکی به دادم رسید.
چن روزه میرم جلوی یه روسری فروشی روسری های ابریشمی رو نیگاه میکنم با خودم میگم چرا این روسری های خوشگل ابریشم فقط برای خانوماس؟ تصمیم دارم یدونه از این روسریای حریر بگیرم برای خودم دسمال کردن بکنم . یا همینجوری نیگر دارم








گایا



چند روزیه به فکر گایا افتادم (روح زمین) . به اعتقاد من زمین هم روح داره و نفس میکشه و زندس من طرفدار پرو پا قرص نظریه گایا هستم. امروز متوجه شدم در چهل سال اخیر حدود چهل درصد از یخهای قطب ها آب شده. این یک فاجعه است مردم توکیو ناراحتن که زیر آب خواهند رفت بسیاری از دانشمندان عقیده دارن تا سال 2020 تمام یخها آب خواهد شد. و زمین بسیار گرمتر خواهد شد. گذشته از اینها گازهای گلخانه ای تاثیرات بسیار مخربی روی لایه ازن داره و قضیه رو بغرنجتر میکنه. جالبه بدونید حدود 30 درصد از عوامل بزرگتر شدن لایه ازن مربوط میشه با گاو ها. چون گاوها هر لحظه به اصطلاح خودمون می گوزن و اینگوزش واقعا تاثیر مخربی روی لایه ازن داره. بسیاری از دانشمندان پیر پاتال هم عقیده دارن اصلا باید گاوداری ها بسته بشن تا چنین مشکلی دیگه وجود نداشته باشه





یونیسف




امروز نامه ای از یونیسف دریافت کردم که تمام فعالیت های یک سال اخیر رو گزارش داده بود. متوجه شدم مردم دنیا به غیر از ایران چقدر به یونیسف اعتقاد دارن. هر ثانیه سرمایه هنگفتی به حساب یونیسف واریز میشه. بسیار جالب بود. سهم ایران از این سرمایه حدود یک صدم درصد هم نیست

بیست و هفتم مهر هشتادوهشت

۱۳۸۸/۰۷/۲۵

نجوا

خداوندا اشکهایت که به حالمان ریختی اقیانوس و دریا شدند
من برای تو دو قطره اشک میریزم
احوال تو بدتر از من است
مارا به خاطر بدی هایی که در حقت کردیم ببخش
عظمتت را برایم نشان دادی
خداوندا چشمهایت را می بوسم
آغوشت آخرین پناه من است
نخواهم گذاشت حداقل به حال من بگریی

۱۳۸۸/۰۷/۲۲

چهارشنبه 22 مهر هشتادوهشت

همیشه روزهایی در زندگی برای ادم پیش میادکه براش اعجاب آوره امروز هم از اون روزهاس برام چندروزیه بدجوری به فلسفه علاقه پیدا کردم البته باید بگم علاقه داشتم ولی امروز دوباره توجهم بهش معطوف شد وقتی داشتم سخنان شوپنهاور رو میخوندم واقعا حس کردم چیز عجیبی دارهبهم میگه. حسته بودم گفتم برم طبقه پایین یهو به کتاب مقالاتی در باره دین از گئورگ زیمفل چشمم افتاد تا بازش کردم یکی دو ساعت وقتمو گرفت. هی فک میکردم چرا مارکس گفته دین افیون توده هاست. باور سخنان همه فلاسفه دشواره. شاید بعضی برای معروف شدن چیزهای بزرگی گفتن بعدا معلوم شده حرف کمی نگفتن. مثلا نیچه واقعا بلند پروازه یک جمله از نیچه رو هیچوقت فراموش نمیکنم که میگه خانه ات رادرست در دهانه آتشفشان بساز . واقعا جمله پر مغزیه برام. چنین شوری به آدم روحیه زندگی میده.
همینجوری دارم میخونم یهوسدای زنگ کوشیم به صدا در میاد شماره خیلی عجیبیه طوری که نمیتونم بفهمم چیه. تا گوشیرو بر میدارم دوستم احمد میگه سلام فرهاد خوبی؟ حالت چطوره؟ شوکه میشم از مونیخ بهم زنگ زده. یکم حرف میزنم بعد خانومش زما که خیلی خیلی خانم مهربون و فهمیده و دانشمندیه چند کلمه فارسی میگه واقعا برام جالبه. حس خوبی بهم دست داده که احمد هنوز به یادمه. مخصوصا خانومشه که هی میه دلمون برات تنگ شده. بعد از چن دقیقه خداحافظی میکنیم. نمیدونم چند ساله دیگه باهاش حرف خواهم زد.
بعد از حرف زدن میشینم رو صندلی میرم تو فکر با خودم میگم چرا اینقدر من تنهام چرا اینقدر من افسردم. چرا اینقدر دلنگم؟ چرا منی که همه فک میکنن خیلی موفقم و چیز حالیمه اینقدر پوچم؟ شاید همه ازم انتظارات خیلی بلندپروازانه ای دارن و شایدم غول خریت درونمه و داره مثل خوره منو میخوره

چهارشنبه 22 مهر هشتادوهشت


می خواهم بمیرم

خاک خورده ام
مرا به بخت خوش امید نیست
تو دیگر زمین را بیل نزن
بگذار تا صبح زیر سوز تاریکی بگندم
دست من سرد است و دگر حالی نیست
صبح بیدارم نکن
میخواهم بمیرم

۱۳۸۸/۰۷/۱۹

نمونه ای از روند تکامل الگوی دعا و مردم پروری دولت ما



پروردگارا مرا مادر یا پدر مقتولی قرار نده
پروردگارا مرا مادر یا پدر قاتلی مگردان
خداوندا مرا صبح ها زود بیدار کن
خدایا برایم پایداری در ایستادن بر صف نان عطا فرما
خدایا مرا مسافر راننده بی عرضه نگردان
خداوندا دوست دارم عرق نکنم
الهی مرا از چاقی نجات ده
بار الهی شبها را کمی طولانیتر گردان
خداوندا کامپیوتر مرا همیشه حفظ فرما
خدایا مرا رهبر ارکستر نگردان
خدایا کاری مکن کهدیگران عاشق من شوند در حالی که نمی دانم
خدایا رویش سبیلهایم را سریع گردان
خدایا برای پدرم پول زیاد و برای مادرم آرامشی بده
خدایا مرازود زود تشنه مگردان
خدایا به مهمانها بگو زود بروند خانه شان
پروردگارا زود زود مرا گشنه نگردان
الهی دوست دارم کمی هم درس بخوانم
پروردگارا آرزویی ندارم مرا آرزومند گردان
الهی توقع دیگران را از من کمتر بگردان
پروردگارا آب و برق و گاز را رایگان کن
خداوندا چنان رعد برقی بر س مخابرات فرد آور که چنین مردم را چپاول مکنند
خدایا عشق را برایم آسان کن
خداوندا بسیار پرتقال دوست میدارم
پروردگارا یک عدد دوربین کانن مارک یک ورژن 3 برایم بده
خدایا یک عدد پورشه 911 میخواهم
خدایا مراب به سفر بفرست
خدایا چرا آب نداریم
خدایا حالت چطوره؟
خدایا دیروز تو خونتون بودم
پروردگارا بیا بریم ماهیگیری
خداجون با خیلی گلی
خداجون عاشقتم
خدااااا داری جر میزنی؟
.
.
عزیزم به اون دست نزن تو دیگه خدا نیستی
ارزویی داری؟
بله دوسدارم خدا بشم

نوزدهم مهر هشتادوهشت

۱۳۸۸/۰۷/۱۸

ِیکبار

یک بار
یک باردیونه شدم
چشمان ت را دیدم 
در رخ گلها هر روز
روی زیبای تو را چیدم



یک بار
یک بار من آمدم
آمدم روی تو را دیدم
درشب هجران هر روز
خواب تو را ریدم



صد بار
صد بار کشتند مرا
آمدم ,باز تورا جستم
در مرگ تنم هر روز
روی تورا دیدم , خندیدم 



۱۳۸۸/۰۷/۱۳

بی خوابی

چند روزی هست که بیداریهام تکراری شده گویی دچار یه اینسومنیای پیشرفته شدم. خوره وجودم اذیتم میکنه. به هر کتابی دست میزنم یادم میاد که خوندمش. حرفها برای خودم جدید و برای دیگران تکراریه. لحظه ها رو شمردن سخته ولی گذشتن از زندگی آسون. هروقت به اوضاع این کشور در همه پیچیده نیگا میکنم به یاد آشوب ذهن خودم میفتم. کشت و کشتار قتل و جنایت فحشا و دورویی و درغ و انکار به خاطر چی؟ هرکسی چن لحظه به مرگ فکر کنه میبینه واقعا چرا باید اینقد سخت بگیره؟ چرا؟ بچه که بودم یواشکی زنگ درهارو میزدم و فرار میکردم. یبار زنگ زدم بعد از یک دقیقه یه پیرزن خیلی فرتوت بیرون اومد به سختی حرکت میکرد صدام کرد و یه سیب بهم داد گفت بیا بخور عزیزم بعد بهم گفت خوشحال باش چون وقتی به سن من برسی دیگه دیره من از اون زن واقعا زندگی یاد گرفتم و از اون به بعد دیگه زنگ درهارو نمی زدم.
الان هرچقد در گوش بعضیا فریاد بزنم نخواهند شنید چون اونا این حرفی رو که من درک کردم درک نمیکنن. زمان میگذره هرچه زودتر بفهمیم بازم دیره. دیرتر از زندگی چیزی نیست
همه ما آدما وقتی بیدار میشیم که دارن تو گور چالمون میکنن


۱۳۸۸/۰۷/۱۲

بیا



بیا چشمان من بین و تو تر کن
نوای آه من بشنو حذر کن
هوای مردم ناحق که دیدی
اگر خواهی مرا هم یادکی کن



فرهاد  -  دوازدهم مهر هشتادوهشت

۱۳۸۸/۰۷/۰۹

کشتنم زور است



خرمگس هم با دیدن من می سوزد
من سحر می بینم
که مردم به نمازند بی چون
و کنون در خوابند
هرکه دست نوازش بر دارد
خشم غمگین خودش می بیند
اشک یک گاو مجنون را می دوشند در این دیر مغان
در دل مرد مغان می بینم
که فردا نوبت بازار است
آفتاب می تابد و من می خوابم
من دنبال شبم
من بی تابم
من دنبال سحر
من می نالم
سنگ صبورم شده گلبرگ گل نیلوفر وحشی
من نگاهم می سوزد
دیده ام پر آب است
من دلم می سوزد
آه من دیوار صوتی جان و جهان می شکند
من مستم
تو که می دانی
چشم مردم ناکس شور است
تو که می دانی
مرگ من
طالعم شور است
من مستم
دیدنم رویایی
کشتنم زور است

نهم مهر هشتاد و هشت

۱۳۸۸/۰۷/۰۲

بیداری


  • لحظه ها بی تابند
  • ساعت از گرگ و میشش دور است
  • و نفس می گوید
  •  وقت بیداریست
  • چشمها آرام
  • می رمند از دخمه
  • لرزشی بر اندام
  • من کنون بیدارم
  • گرچه تن بیعار است
  • من کنون هشیارم
  • حس پوستینم شاید
  • دنبال یک دست است
  • حس خوبی هست
  •  روی سینه ام باشد
  • من کنون تنها 
  • یاد غم هایم , فکر تنهایی می برد در خواب
  • هشیاری سخت است
  • خوردن مشروب گناه
  • وتریاق  نفرین
  • روز دیگری را باید
  • بی تو آغاز کنم
  • گرچه سخت است
  • اما
  • جای شکرش باقی است
  • که تو اکنون بیداری
 
              پنجشنبه دوم  مهرماه هشتاد و هشت

۱۳۸۸/۰۵/۱۱

گندم وحشی


گرچه زمان و مکان و شیاطین مرا از بودن دور کردند ولی همیشه عاشق خواهم ماند . عشق نیرویی است که آسمانها را در دلم حبس کرد و دریاهارا بر چشمانم چیره ساخت و بادها را در سینه ام حبس کرد و کوهها را زیر پایم شکست داد. عشق را شروعی است پایان ناپذیر و پایانیست ممتد که نا پیدا انتهاست هیچ نخواهم گفت تا زمانی که دل و روح و قلبم به فغان آید و هیچ نخواهم جست تا زمانی که عشق ثمر بخشد و آنگاه جوانه های گندم وحشی را از درونم احساس خواهم کرد و با خود خواهم خواند که ای مردم بروید کنار تا رد شوم من آنی هستم که زندگی را عاشق کردم و خود را معشوق

۱۳۸۷/۱۱/۲۸

جستجو

هنوزم سر در گریبانم
سال دیگر آمد
موسمی خوشتر بیاورد
من كنونم خفته ام
نيلوفران هر صبح پرسند : کیست این مرد تنهای سحر
وای بر من
نمیدانند
در جستجوی گل بشکفته ی نیلوفرم
چهارشنبه دوم فروردين 1385

۱۳۸۷/۱۱/۱۹

كارنامه

مرد در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب دید که در اتاق بازه و تخت خواب کاملاً مرتب و همه چیز جمع و جور شده . یک پاکت هم به روی بالش گذاشته شده و روش نوشته بود : براي پدر
مرد با بدترین پیش داوری های ذهنی پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند:

پدر عزیزم
با اندوه و افسوس فراوان برایت می نویسم. من مجبور بودم با دوست دختر جدیدم فرار کنم، چون می خواستم جلوی یک رویارویی با مادر و تو رو بگیرم. من احساسات واقعی رو باهاش پیدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما میدونستم که تو اون رو نخواهی پذیرفت، به خاطر تیزبینی هاش، خالکوبی هاش ، لباسهای تنگ موتور سواریش و به خاطر اینکه سنش از من خیلی بیشتره. اما فقط احساسات نیست، پدر. اون حامله است . دوست دخترم به من گفت ما می تونیم شاد و خوشبخت بشیم. اون یک تریلی توی جنگل داره و کُلی هیزم برای تمام زمستون. ما یک رؤیای مشترک داریم برای داشتن تعداد زیادی بچه. اون چشمان من رو به روی حقیقت باز کرد که ماریجوانا واقعاً به کسی صدمه نمی زنه. ما اون رو برای خودمون می کاریم، و برای تجارت با کمک آدمای دیگه ای که توی مزرعه هستن، برای تمام کوکائینها و اکستازیهایی که می خوایم. در ضمن، دعا می کنیم که علم بتونه درمانی برای ایدز پیدا کنه، و دوست دخترم بهتر بشه. اون لیاقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و می دونم چطور از خودم مراقبت کنم. یک روز، مطمئنم که برای دیدارتون بر می گردیم، اونوقت تو می تونی نوه های زیادت رو ببینی.
با عشق
پسرت
------------------------------------------------------------------------------
*پاورقی : پدر، هیچ کدوم از جریانات بالا واقعی نیست، من بالا هستم تو خونه تامی فقط می خواستم بهت یادآوری کنم که در دنیا چیزهای بدتری هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روی میزمه . دوسِت دارم! هروقت برای اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن

۱۳۸۷/۱۱/۱۷

تحول



بعد از چنيدن ماه و براي اولين بار در سال ميلادي جديد وارد بلاگ شدم و ديدم خيلي خسته كننده شده. به فكر افتادم كه چيكارش كنم. .. چون من علاقه شديدي به تن رنگ مشكي دارم فقط شروع به استفاده از رنگهاي جذاب در داخل رنگ سياه كردم. فكر ميكنم زحمتهام هدر نرفته چون خداييش چيز خوبي ساختم. پست متحول شدن بلاگم رو به همينجا ختم ميكنم الببته يك عكس هم از خودم در اين پست ضميمه كردم.

۱۳۸۷/۰۹/۲۲

اشک

امروز 21 آذر است. چند ساعت قبل به روزهایی که گذشت فکر کردم. اشک امروز سیری ناپذیر است و فردا عقل کش. من به چه باده ای مست شدم که باهیچ مرهم آرام نمیگیرم. سرسبزی من از کجا بود که امروز به خزان مبدل شد؟ هیچ مگذارم در خم ابروی کس بودن آزرده ام کند. ولیکن کرد. چه شب و روزها گذشت و امروز تمام گشت. به یاد خواهم داشت. که چگونه فریاد و گریه نصیبم شد. قطعا هیچ مرحمی بر این درد نیست جز خدا. به یاد خواهم داشت
بیست و یکم آذر سال 1387 شمسی . ساعت 01:23 بامداد

۱۳۸۷/۰۹/۰۳

فلسفه

امروز بعد از مدتها گفتم یه سری بیام بلاگمو ببینم از همه کسانی که میان تشکر میکنم ولی باید اینو بگم که نظرات افراد رو جای دیگری سیو میکنم تا کسی که نظر میده به محتوای نوشته دیگری توجه نکنه. این از این

امروز داشتم فلسفه شوپنهاور رو مرور میکردم چیزی از نوشته هاش جلبم کرد نوشته بود موسیقی بهترین هنره چون از قید و بندها آزاده گفتم عجب نظری داده این شوپنهاور ... از طرفی کانت چیز دیگه ای میگه و دکارت هم حرف جالبتری داره.. من حرف دکارت رو بیشتر میپذیرم چون ریاضیاتش واقعا بر سخنانش اثر گذاشته از طرفی کانت بر همه اولی تره شاید کانت بهترین فیلسوف تاریخ باشه که صد البته به عقیده من اینجوریه.. گذشته از اینها نیچه چیز دیگریست. اگر فلسفه رو با فلاسفه بشناسیم فلاسفه رو باید با نیچه بشناسیم در کل نیچه بالاتر از فلسفه اس به حرف خود نیچه که میگفت تاریخ رو پس از مرگ من عوض خواهند کرد و خواهند گفت تاریخ قبل از نیچه و تاریخ بعد از نیچه باید بها داد. عجب شخصیتی بوده این نیچه... بایدخوب بشناسیمش

چه خوش گفت نیچه که خدا مرده است

۱۳۸۷/۰۸/۱۴

دست بر دار

دست بر دار از یکنواختی. در یکسویی خود اندیشه را رها کن و با تفکری جدید دوست شو. چه بسا این دوست تازه خوب است. در دیده ,دیدن کمتر از دل دیده نیست .دل با دیده ها دل می شود و دیده های با دل, دلدار می شوند... بی دلان کورند

۱۳۸۷/۰۱/۱۵

بپا خیز

حس غریبی است تا چشم را پلکی می زنم همه روزها گذشته اند و اکنون 14 فروردین است چند روز پیش روز اول عید بود و امروز چهارده روز گذشت . روزها چه زود می گذرند و ما عین خیالمان نیست. چه زود پیر می شود این بشر. چشم در راه کجا اینگونه خمار است؟ چند سال دیگر خواب ؟ چند سال دیگر غفلت؟
بپا خیز ای اژدهای خفته درون

۱۳۸۷/۰۱/۰۱

?

اکنون ساعت یک و چهل دقیقه بامداد روز ؟ است یعنی بیشت و نهم اسفند هشتاد و شش تمام شد و یک فروردین از ساعت نه صبح شروع خواهد شد و من نمیدنم اکنون را به چه روزی نسبت دهم. مشکل اینجات که همه قوانین در دنیا متغییرند و باید با این حال ساخت و سوخت
یاد گذشته افتادم و این بسیار نظرم را جلب کرد پارسال بیست و نهم اسفند ساعت 5 صبح برف سنگینی بارید همه جا را سفید کرد حجم برف در حدود نیم متر بود شگفت اینجاست که امروز نیز همان روز است ولی هوا بسیار آفتابی و تابستانی می نماید. از این گفته یک سخن در خور توجه است و آن اینکه هیچ چیز ثابت نیست باشد که این تغییر در ما نیز اثر کند و در تکامل افکار و موفقیت ما نقش داشته باشد نه در پسروی و شکست
سال نو بر همگان مبارک باد